X
تبلیغات
رایتل
شنبه 15 اردیبهشت 1397

منو شهرام در روز 12 اردیبهشت به نامزدی همدیگه در امدیم 

الان که ازش گذشته و دارم مینویسم خیلی حس بهتری دارم ، اما روزهای پرفشار و دشواری بودش ، دست درد و روده درد به خاطر کار زیاد و  استرس زیاد اومده بود سراغم و من تنهای میوه سفارش بده و شیرینی بخر و گل بگیر و ابمیوه درست کن و این حرفا ، خیلی پرفشار بود ولی گذشت .

فرداش هم شهرام دعوت شد منزل ما و فوقع ما وقع :)

فردا هم من میرم منزل ایشان و خلاصه هی دعوت تو دعوتیه :))

حوصله ندارم زیاد بنویسم واقعیت .

شاید بعدا یکم بیشتر نوشتم 

یکشنبه 19 فروردین 1397

امشب یه پیوند عمیقی بینمون حس کردم ، نمیدونم بخاطر صحبتهای مهدی بود یا واقعا اینجوری شده شرایطمون که تو مرور زمان خیلی اتفاقای خوبی برامون افتاده

در حال حاضر یه چند جا خلا عاطفی حس میکنم که دارم با در و دیوار و شهرام سر خودمو گرم کردن پرش میکنم و امیدوارم یهویی بد نشه و بالا نزنه . یکمم استرس گرونی و این چیزا رو دارم که سخت میکنه شرایط پیش رو مونو .

سه‌شنبه 29 اسفند 1396
اخر سالی

عرضم به حضورتون که در حال حاضر بنده بعد از مدتها صبر و انتظار بلاخره لپ تاپ خریدم و این چیزایی که الان دارم مینویسم اولین چیزاییه که لپ تاپم داره ثبت میکنه :)

تولد امسالمو خودم تو یارد گرفتم و این جزو اولین تلاشهام برای کنار اومدن با تولد بود . کادوهای خیلی بورینگی داشتم ولی بهتر از پارسال بود 

لیلا خیلی ازم متنفره و کلا کاری به کارم ندارم و بزور جواب میده . شهرام خوبه و امسال عید قراره جدی تر از قبل بشیم . شیما با فرشاد دعوا داره ، پدر و مادر بعد هزاران سال دوتایی رفتن سفر و منم تو کار جدیدم جا افتادم و خلاصه که احساس میکنم نسبت پارسال اوضاعم بهتره ...

سه‌شنبه 3 بهمن 1396
شروع قایمکی از میدان حلال احمر

امروز شروع قایمکی ترین کار زندگیم بود

تاحالا با هیچ کس در موردش حرف نزدم . ببینم چند روز میتونم فقط تو دل خودم نگهش دارم، واقعا نیاز داشتم اینکارو بکنم و یه قایمکی داشته باشم برای خودم :)

جمعه 29 دی 1396

یادم نمیاد اخرین بار کی خودم دوستامو دعوت کردم خونه ! هیچ وقت دوست نداشتم مهمونی بدم همش دوست داشتم برم مهمونی . از بس که از مهمون فراریم و حالا بحثهای جانبی . پدر و مادر نبودن و من تصمیم گرفتم دعوت کنم بیان خونمون . حس عجیبی بودش ، کلی خونه جمع کردم ، فکر کردم غذا چی درست کنم هی باید پا میشدم  چایی میزاشتم تعارف میکردم .

دارم نان استاپ فیلم میبینم ؛کل فیلمهای اسکار پارسالو دانلود کردم و چقدر همگی بد بودن ! همش پی سی روشنه و داره فیلم دانلود میکنه و متوسط روزی دوتا فیلم میبینم و خودمو خفه کردم . برای یه استودیو کودک رزومه فرستادم و شنبه باید برم مصاحبه ، پدر امروز از ماموریت میاد و مادر جون بیمارستان بستریه و سرماخوردگی بسیار ناجوری گرفته ....


پ ن : اگر فیلم خوب میشناسین بهم بگین ، جز علمی تخیلی و اکشن همه چی میبینم

یکشنبه 3 دی 1396

پدر بازنشسته شد ؛از کار تازه اش ،ماموریت گرفت ، پاسپورتش اومد .... چند روز دیگه هم میره ! اینا رو تو همین سه روز اخیر فهمیدم

تصمیم گرفتم موضوع خودمو شهرامو با خانواده مطرح کنم ، اونم امشب ، استرس دارم

سه‌شنبه 7 آذر 1396

یه واقعیتی که هست باید تصمیم بگیرم ، اذر ماه دو سال پیش بود که باهم دوست شدیم و دوساله داره میگه بیا جدی تر بشیم

من خیلی تردید دارم ، از اندازه علاقم ام ، از مشکلات پیش رو ، از اتفاقای مالی که ممکنه پیش بیاد ، از اینکه تصمیمم درسته یا نه ، ازینکه چقدر میتونم اینده امو ببینم

وقت بچه بازی و خوش گذرونی و عشق حال گذشته . تو هر دوره ای از راهنمایی و دبیرستان و پیش دانشگاهی و دانشگاه و حتی بعدش هر گند و کثافت کاری و تفریحی بگی کردم ، حالا دیگه باید تصمیم بگیرم . این ادمو میشناسم ، اما آینده رو نمیشناسم ، خودمو نمیتونم تصور کنم . هر چی میرم جلو همه فقط ار سختیاش میگن و دوسال اول سختی که تو زندگی باید سپری بشه . به برادر که میگم همش میگه این چیزایی که میگی معیارای دوس پسره نه همسر ، الان خوشی چون کنار لذت میبری و زندگی اینقدر خاله بازی نیست و من استرس میگیرم . کنار برادر و همسرش خیلی خوب و موجه بود . اما میترسم  چون اندازه دوست داشتنم کافی نیست ، من با یه عصبانیت ازش دیوانه میشم و از بی توجهیش حرص میخورم چند روز و وقتی زیاد هم دوستش نداشته باشم نمیدونم چطور میشه باهاش زندگی کرد. از طرفی هم برادر میگه تو قطعا مشکل مالی خواهی داشت و بی پشتوانه نمیتونی بری جلو و هزار تا حرف دیگه که نمیدونم کدوم برا منه و کدوم از دهن بقیه در اومده که الان اینقدر مهم شده ....

کمک کنین و بم بگین تو شرایط من بودین چه میکردین

برچسب‌ها: معیار ندارم زشت نباشه یوخ، همسر ایده آل شما چگونه است، پولدار یا بیپول مسیله این است، چرا اینقدر تصمیم سخته، کمک کنین، شوهر کنم یا نکنم، آینده از آن کیست ؟، هندونه در بسته
   1      2      3      4      5      ...      85      >>