
1 1 یه خط مورب 12 یه خط مورب 69 ....روزی بود که ما متولد شدیم و گریه مان گوش جهانیان را آزار داد ...اسفند سرد است ، اما من نه ...اما اسفند را شدیدا دوست میدارم و در گوشه ی قلبم همیشه نگاهش میکنم ...شب بود وقتی که آمدم به شهادت همانی که بالاست .....شب را هم دوست دارم ،
بزرگ شدیم ...17 سال از زندگیمان ورق خورد و تند و تند گذشت و پا گذاشتم به سنی که میگویند قانونی میشوم ....
امروز یک سال اضافه شد به این عمر....رفت و رفت مثل برق و باد از لابلای انگشتانم ....
قرار بود اینها شب نوشته بشه اما نشد و بعد از مدرسه شد .....وقتی اومدم . این همه لطف و مهربونی رو دیدم ....دیگه موندم که واقعا این واژه ها چی میتونه بگه ....چی بگم که تنها همین واژه ها بودند که منو به شماها شناسوندن ....
از همتون ممنونم ....
از همتون به خاطر لطفی که توی این وبلاگ داشتید بهم شدیدا ممنونم ...



شهریور 1387