Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 1 تیر 1387
کار ورز میشوم !

اول تابستان و گرما و سرکله زدن با بچه ها !یه جایی که دور تا دورش کتابه و کتاب !

سرپرست :خانم ... میشه روپوشه این بچه رو براش از پشت گره بزنین ؟
من :بله !بیا کوچولو ....
پاهاشو با فجاعت خاصی رو زمین میکشه و به کفشاش خیره میشم .بندهاش نیم متر روی زمین کشیده میشه !زیپ کیف شلوغش شدیدا بازه ...
من :‌چه جوری تونستی خودنو اینقده کثیف کنی ؟ روپوشش خیلی خیلی کثیف بود اما نه از روپوش کاری که توی کارگاه چاپ داشتم هر سری مینداختمش دور !
روپوشو میبندم و بندهاشم ایضا و دوباره ایضا بند کیفش که به زور بسته شد ..
لبخندی به پهنای صورت تحویلم میده و میره !

پسر تخسه، !گاوشو مربع کشید ! با پس زمینه ی بد رنگ ...
مو فرفریه ،گاوشو شکل یه بادکنکه گنده ی باد شده با خالخالای قهوه ای کشیده بود ...زورش ی اومد پس زمینه رو رنگ کنه !...
دختری نازی که لبش باد کرده مظلوم نشسته و گاوشو با نارنجی میکشه و با قهوه ای رنگ میکنه ....
روپوش کثیفه ، گاوشو با پستون کشیده ! خدای من چه توجهی !با نرده های سورمه ای ...همش هم به کارش دست میکشه و کثیفش میکنه ....
فرقه کجه ، آخر نشسته و فقط گاوشو کشیده بدون هیچ رنگی ....

پ ن : جشن نفس رو تی وی نشون داد ...به پهنای صورت اشک ریختم ..خیلی وقت بود این مدلی گریه نکرده بودم ...فکر نمیکردم اینقدر راحت گریه ام در آد...

پ ن 2 :‌دوست جونی ای بابا ! دلمون کوچیک شده ..... ما رو که هنوز به یاد داری ؟؟ دارم نگران میشما ....بهم بگو چه خبره ....منتظرم ....