X
تبلیغات
رایتل
جمعه 2 مرداد 1394

برا بار دوم تو این جند وقت اخیر رفتم دیت . 

خیلی وقت میبره که آدم اندک شناختی پیدا بکنه و ناراضی نیستم ازین کارم . دارم سعی میکنم مثل بقیه آدما باشم و سخت نگیرم . اینقدر برای خودم دشواری بوجود نیارم و مانع نزارم ، قانون های تخمیمو ، وقتی دست و پا گیره بر میدارم و سعی میکنم از بیشعور بودن فاصله بگیرم . اینقدر سخت گرفتم بخودم که بعد از اتفاقات دوسال پیش یادم میره چجوری  میشه شاد بود ، همش رفتم سمت غم .

درسته الان مث سگ میترسم و از انتخاب فراریم ، ولی فرار کردن راهش نیس . 

میگفت تو میترسی حرف بزنی چون فک میکنی نمتونی جواب بدی ، میترسی کنار گذاشته بشی ولی بدون که با حرف نزدن هم همینطور کنار گذاشته شده و دور هستی ، سیز د مومنت و ، شل کن دختر ! مام ضمن انجام تکالیف خانم دکتر برا خودمون برنامه فان میچینیم و فکر میکنیم وقتایی که پارتنر داشتیم شادیمون به چه صورت بوده ، اصلا وقتای شادیمون چطور بوده و این داستانا ...