X
تبلیغات
رایتل
جمعه 13 شهریور 1394

الان به تنها چیزی که فکر میکنم اینه که برم خونه سارا و بچه اشو بغل کنم . اینقدر تو بغلم راهش ببرم که بخوابه . نرم نرم بزارمش تو تختش و بشینم نگاهش کنم . فکر کنم اگه پیش خودم بود چیکارش میکردم . اگه مال خودم بود چقدر میتونست سرگرمم کنه و چند ماهه دیگه از شیرین زبونیاش سرمستم کنه . 

منم خوشال باشم که مفیدم برای کسی که چهل روزه از دست قدم نو رسیده اش نتونسته بخوابه . نگاه کنم به صورتش که عین باباشه و آرومش کنم ، زل بزنم تو چشای طوسیش و قربون صدقه لباش برم . دلم ضعف بره برا بچه و بزنم به کون سگ هرچی قبلا گفتم ازینکه بچه دوست ندارم. الان دارم فکر میکنم کاش حامله بودم ، برای نه ماه دیگه که بچه مو دنیا میارم میرفتم دنبال سیسمونی و شامپو و لوسیون ها ی خوشبو .به این فکر میکردم که یه چند وخ دیگه لگد میزنه و چقدر این لحظه ناب و عجیبه . اینی که یکی تو وجوده توئه و زنده ! یاد اون بچه افتادم که برگشت به خانوم باردار گفت این بچه که تو شیکمته رو دوست داری؟ اونم جواب داده آره ، بچه با سادگی گفت پس چرا قورتش دادی . دوست دارم پشت هم خزعبل بنویسم اینجا که پنهون کنم که نمیدونم حالم چطوره . اینی که الان خوبم یا بدم . خوب نیستم اما 

معلقم میان زمین و هوا . وقتی چیزا اون طوری که نمیخوام پیش میره ، حالم بد میشه ، وقتی چیزا غیر قابل پیش بینی میشن کلافه میشم و لال ! این لال شدنه خیلی بدتره . من ایگنور شدم و هیچی بدتر ازین نیس ...

حرفای مشاورمو گوش میکردم که کلی باید برای این هفته فکر میکردم مینوشتم براش و این وسط همه چی نصفه کاره موند