X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 19 شهریور 1394
روز بیماری خاصم

غم انگیز ترین روز تابستان به مورخ نوزده شهریور نامگذاری شد

پ ن:

تو نوبت تائید دارو بودم ،مرد اومد نشست کنارم . بی مقدمه شروع کرد به توضیح دادن که بیماری خاص ینی بیماریی که هیچ وقت خوب نمیشه ، اونوخ من برا همین دارو های باید سالی یبار بیام تائید نسخه کنم و تو این صف بشینم ، خانمم رماتیسم داره و این دارو هاش فقط باعث میشه که زیاد درد نکشه . من فرو ریختم ،  نتونستم خودمو جمع کنم ، طرف هی گفت و گفت ، من اون اولاشو شنیدم و آخرم گفت خانم برو دم باجه نوبته توئه . نفهمیدم نسخه چی شد ، نفهمیدم کجا داروم پیدا میشه ، نفهمیدم بیمه اصلا چه غلطی میکنه این وسط و واقعا نود درصد هزینه داروی مشابه ایرانی واقعا دردی از من دوا میکنه یا نه ، بعدش باید میرفتم جواب آزمایش خونمو میگرفت ، سوار ماشین که شدم بغضم ترکید ، از تونل نیایش تا شیخ بهایی عر زدم ،با این آلبوم آخر همایون و اون ترک لامصبش،  پشت چراغ قرمز شیخ بهایی شیشه هارم دادم بالا که کسی نگام نکنه و همش فک کردم که اگه عر بزنم خالی میشم . ولی وقتی با دماغ پف کرده و زیر چشای سیاه رفتم جوابو بگیرم دیدم که نه ، نوبته سردرده ...

ینی وسط اینهمه چاله چوله ی روحی و بدبختی یه مشکل جسمی همیشگیم  اومد تنگش ، بخدا دیگه حال چسناله ندارم ، هزار بار گفتم که خسته ام از فکر کردن به مریضی . نمیخوام بهش فکر کنم ،واقعا این کاریه که میخوام بکنم . نه درد دارم و نه الان بیماریم اذیتم میکنه ، تو دوره خاموششه ، ولی باید تا همیشه بدونم که مریضم و مث آدمای عادی نباید غذا بخورم و احتیاط همیشگی داشته باشم