X
تبلیغات
رایتل
شنبه 18 مهر 1394

دیروز عصری یه نفر دیگه جای من  خوابید. شب که اومدم بخوابم از بوی عطرش دیوانه شدم . پرت شدم با توی خاطرات به روزها و شبایی که تو خونه ام کنار هم بودیم و از سر و کول هم آویزون میشدیم و مثلا اون امتحان داشت و مثلا من کار داشتم . سه روز نگاهمون تو نگاه هم و صبحش خدافظی غمبار، وقتی شب تنها برمیگشتم خونه و میخواستم از خستگی بیهوش شم و سرمو میزاشتم رو بالش از دلتنگی نبودش از عطرش که مونده بود رو بالش غصه ام میشد. این عطر تکراریش تا مدتها دلیل ناراحتیم بود ، ادمایی که ناجوانمردانه عطر اونو داشتن و از کنارم رد میشد....

خاطراتم اونقدر مهم نیس دیگه ، با مرورشون نه خوب میشم و نه بد ، خیلی وقته ازشون برای نصیحت استفاده میکنم