X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 29 مهر 1394
فعالیت فرهنگی

دیروز تنها رفتم سینما .

یحیی سکوت نکرد. جایی بودم و بعدش برای فرار ازونجا گفتم میخوام برم جایی ، کار دارم. رفتم بلیط بخرم که طرف گفت نیم بهاست . ذوق کردم :) همینکه که اتفاقی نیم بها شد و همینکه با بیست دیقه که از شروع فیلم گذشته بود بلیط رو بهم فروخت.

من عاشق چارسو هستم ، ینی اون سه طبقه آخر منو مجذوب خودش میکنه ، معماری و هویت سازمانی که تو کل این بنا هست واقعا مثال زدنیه ، فود کورتش و کافه و اون طبقه که موزیسینها میتونن اجرا کنن و کفپوشهاش و نورهای غیر مستقیمش و گیاهاش و سکیوریتی های مودبش و خلاصه اینکه برای تمام جزئیاتش فکر شده و این منو خوشحال میکنه . 

کمی از فیلم عقب موندم اما بعید میدونم توی محوریت کل فیلم خللی ایجاد کرده باشه . بازی معتمدآریا که بینظیر بود و پسر بچه با سادگی و خونسردی واقعا باور پذیر بود .فیلم خوبی بود، اما نه اونقدری که انتظارشو داشتم . دوست دارم فیلمهای گروه هنر تجربه رو ببینم ، یکی چیزایی هستن که ارزش دیدن دارن و بعضا چند بار دیدن. یه زمانی با خودم عهد کرده بودم که فیلم غمبار نبینم . اما چیکار میشه کرد که این فیلمها عضو جدا نشدنی سینمای ماست . این فیلم غمبار نبود . روند منطقی داشت که کل گره فیلم دو دقایق آخر باز میشد و اونقدرام غیر منتظره نبود. اما دلچسب بود ، نهیب میزد از قضاوتهای بی موقع ، تصمیم گیریهایی که پشتش عجله کردن و عصبانیت و احساساتی شدنه. یا همون یه لحظه غفلت و یک عمر پشیمانی . ایرانی هستیم و استایل زندگی اصلا بر اساس قضاوته . فلانی موهاش بهمان مدله ، پس حتما بیسار هم هست !

 ولی من نمیخوام اینطوری باشم . نمیخوام قضاوت کنم و نمیخوام قضاوت بشم ! ینی هرکه برای خود نمیپسندی برای دیگران نپسند حتی !


پ ن : به ویژگی دارم که یبار به یه کسی میگم بیا و نمیاد دیگه تلاشی برای آوردنش نمیکنم . هزار بار به همه گفتم بریم تئاتر نیومدن تموم شد ، هزار بار گفتم بریم سینما فلان فیلم نیومدن ، به روشهای مختلف چنگ زدن برای پیچوندن و کارای دیگه رو بهونه کردن ، ولی من با شعار به تخمم جلو رفتم و مستقل عمل کردم . زندگیه دیگه ...

برچسب‌ها: سینماچارسو، یحیی سکوت نکرد، میمیری قضاوت نکنی ؟، النضافه و من الایمان