جمعه 15 آبان 1394
مای اسپات

بارون میزد. سگ لرز. مای اسپات بودم ، تو شرشر بارون هی رفتیم بالا ، رسیدیم نوک کوه ، وایسادم سر جایی که دوستش داشتم. بارون سگ ، سیگار دونفر یکی ها، سیگار از کمر شکسته. شهر بوی نم و خیسی میداد ، عشق کردم از بارون . چای آخ ، چای بعد سیگار ، سیگار بعد چایی. پرنده پر نمیزد، ینی تو اون بارون کسی نمیومد. سوییچ تو ماشین جا مونده بود. نه تنها درو قفل نکرده بودم بلکه سوییچ روش مونده بود. قهقهه خنده هامون . کل شهر زیر پا ، نرده های سبز تخمی باعث میشه دلم بگیره ، اما شهر ، این نما ، این چراغها به وجدم میاره . ذوق میکنم از این کشفم همیشه :)



برچسب‌ها: معضل، چای بعد سیگار سیگار بعد چایی، باران، مای اسپات، سرش با کونش بازی میکنه، تف تو ذات نرده ساز، بهترین منظره