X
تبلیغات
رایتل
جمعه 22 آبان 1394

این جمعه ها بلای جونه ، اگه مث امروز شیره جونمو بمکه و تموم شه ، کل خستگی هفته رو ، رو تنم نگه میداره .

تو این هفته سه شب پشت هم با خستگی نیمه شب برگشتم خونه ، صب به صبح مشغول جواب پس دادن به چرایی بوی سیگارلباسم و تموم شدن بنزین و دیر برگشتنم بودم . خسته شدم ازین اوضاع و این صداهایی که بالا میره و منطقی که به قبل از دهه پنجاه برمیگرده و البته اسمش منطق نیس و خودخواهیه . البته مگه زندگیه من چیزی جز خودخواهیه و ایضا زندگیه تو . همه دنبال اینیم که بهتر باشیم ، یکی بیشتر خوش بگذرونه یکی بیشتر آرامش بگیره ، یکی بیشتر کار بکشه از بقیه ، یکی بیشتر بچاپه و الخ. یاد وقتی افتادم که هی دم از آرامش میزدم. میگفتم من آرامش میخوام و کسی بهم نمیداد. عجیب به سمت پوچی حرکت میکنم ، همینجا که همیشه برام پوچ بوده، همین تاریخی که این بغله و از دوران تخمی بلوغ تا به حالا داره این نوشته ها رو تحمل میکنه .پوچه ، یه صفر و یک مسخره . اونی که واقعیه این دستاس که داره رو کیبرد حرکت میکنه که مع الاسف اونم بی فایده است ...