X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 5 بهمن 1394
روزمرگی

مامان رفته بوتاکس کرده و من به حالت نامانوس خندیدنش ، میخندم . پدر داره فرمهارو میده به من که به اقصا نقاط شهر ببرم و براش امضا بگیرم .اولین پورسانت کارمو گرفتم . برادر هر روز منو چک میکنه و پیشرفت کاریمو ثبت میکنه

مهمونی های دو نفره رفتن مان شروع شده. لامصب یه چیزهایی از من فهمیده و بهم میگه که باورم نمیشه اینقدر شعور داره . تغییر لحظه ای حالمو میفهمه و درکم میکنه . وقتی برام خودمو میگه تعجب میکنم و توی دلم ذوق میکنم ولی به روی خودم نمیارم ...