چهارشنبه 12 اسفند 1394
یازده دوازده

روز سختی بود ، با وحشی بازیای من . اما با خرید کردن وپیاده روی تجریش تا پارک وی و بستنی خوردن و بام رفتن و کوبیده خوردن به سر رسیدن . تهشم رسیدم خونه و لباس پرو کردن و با گردنبند زیبای هدیه ام خوشال شده بودم.

معمولی بود ، هیچ هیجان زدگی یا سورپرایز یا هیج چیز دیگه ای نبود . فقط به خیر گذشت و کسی رو مجروح نکردم