X
تبلیغات
رایتل
جمعه 16 مهر 1395

این چند روز از وحشتناک ترین روزهای زندگیم بود . واقعا واقعا سخت بود . پاره شدم و دارم پاره میشم .

قدیمی ترین دوستم که باهام کار میکردیم، بخاطر یه تک جمله یه جوری رید بهش که چند روزه داره از عصبانیت میلرزم و پریروز بازم التهاب روده از بهم ریخت و دکتر اوردر بستری داده . دیروز بخاطر اینکه بستری نشم رفتم سه تا بیمارستان و شمال و شرق و غرب کردم که نرم بستری شم . خایه مالی شونصد نفرو کردم که ازمایشی که دو هفته طول میکشه رو سه ساعته بهم بدن . برادر تا وسطای کارام باهاش بود ولی دیگه رفت . از سه جای دستم خون گرفتن و اینقدر که من بد رگم نیم ساعت طول کشید خون گرفتنم. ازمایشه که حاضر شد از توانیر نیم ساعته خودمو رسوندم نارمک که پزشک باز نگاه بندازه و با یه قرص فعلا بمونم تا اگه بهتر شدم و دردام قطع شد که هیچی اگه نه برم بستری شم خیال همه راحت بشه . دیروزم دوست عزیزمون که حالش از تلفن بهم میخوره ، حال منم بهم زد و در نهایت وقتی بهش گفتم شب نمیتونم بیام اونوری تازه فهمید که باید کل این روزو کنارم میبوده و فقط تونست اظهار شرمندگی کنه و منم گفتم اگر بودیم حال من خوب نمیشد ! پدر مادرم که تهران نیستن و کلا کسی نبود که امروز یکم هوامو داشته باشه ... مهم نیس من هیچ وقت انتظاری نداشتم .

پ ن : کاش منم میتونستم دعوا کنم و جواب حرفای نامردی مردمو بدم. کاش اینقدر ضعیف نبودم که به جسمم فشار بیاد و اینطوری بشم

برچسب‌ها: مریضی مزمن خر است، خدایا یکم بام راه بیا