یکشنبه 14 آذر 1395

حرف خاصی ندارم

از صبح تو خونه نشستم ، کتاب خوندم ، دارم ریلکس میکنم ، تازه ساعت 8 شب باید برم شهرک غرب

داشتم فکر میکردم کرمان رفتن خیلی منو رشد داد ، خیلی باعث پیشرفتم شد ولی در نهایت هنوز هم داره یه سختی جلو میره و دشواره

دعوا نداشتم بتازگی ، چه جالب ! فعلا هورمونم زیاده ولی زیاد نمیتونم بهش توجه کنم و خداروشکر همه چیز تحت کنترله و بعد از کرمان رفتن ، دوستمون دل تنگیش خیلی بیشتر شده و قدردان شده