X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 29 آذر 1395
تولد پرستو مثلا یا چقدر خوراک مرغ خوشمزه بود با سس رنچ

وقتی مست میشم یه سری فعلا و انفعالاتی در درونم انجام میشه که یکیش خوابالودگیه! اون یکیم نیازمند اینه که کسی کنارم باشه. میتونم بگن شیش ماه شایدم هشت ماه بود هیچگونه الکلی وارد خونم نشده بود,بخاطر پرهیی غذاهایی که که دکتر گفته بود , خیلی احتیاط میکردم ولی دیگه دل رو به دریا زدم وقتی پرسیدن میخوری یا نیش باز گفتم آره. بعد مدتها سرخوشآنه میرقصیدم و همه بدبختیها رو فراموش کردم,خوش گذشت .خیلی وقت بود حتی مهمونی درست حسابی نرفته بودم
موقع برگشت اتفاقات تو آسانسور که بماند,اما استارت که زدم فقط به خودم میگفتم نخواب,تو هر ایست بازرسی چشامو گشاد میکردم که تابلو نباشم. نزدیکای خونه بود که همش حواسم بود خوابم نبره,دیدم ماشین یه ورش میلنگه, گفتم اشکال نداره میرم تا خونه که میبره,دیدم نه,سرعتشم کم شد! لاین عوض کردم اومدم لاین وسط دیدم آقا و خانم ماشین بغلی با نگرانی دارن اشاره میکنن,زدم کنار دیدم لاستیک نه تنها ترکیده بلکه داره آتیشم میگیره. داشتم از استرس میمردم,میدونستم لاستیکای تخمی این ماشین یبار وسط خیابون منو میزاره اما انتظار نداشتم اون موقع وقتی باشه که من مست باشم و تنها باشم و شب از نیمه گذشته باشه!
مرد مهربان زاپاسو عوض کرد و من خدا خدا میکردم پلیسی وای نایسته.حالا اینکه زاپاسم پنچر بودو و تا خونه کلی با سرعت 20 تا رفتم هم بماند
صبحی مامان ماشینو برا آپاراتی از لاستیک آتیش گرفته هه یه میخ 5 سانتی کشیدن بیرون:))
برچسب‌ها: هیجان، جان سالم بدر بردم، هرچی زده بودیم پرید، از یکنواختی در اومدم کلی