X
تبلیغات
رایتل
شنبه 23 اردیبهشت 1396
به یاد خرداد ۸۸

این استوریا و عکسای ملتو میبینم که رفتن استادیوم و دارن برای رییس جمهور محبوبشون جیغ و هورا میکشن و من پرت میشم به خرداد۸۸ که با لباس مدرسه رفته بودیم فلکه اول صادقیه که اموزشگاه بنامی که اونجا نکته و تست برگذار میکنه کلاس بگیریم و کمتر به کنکوری که ده دوازده روز مونده بود برینیم .بازیگوشانه و شیطنت بار ازین ور به اون ور میرفتیم و یهویی اتوبوسی رد شد که به سبزها مزین بود و من گفتم کاش ما بریم استادیوم مثل اینا ،خاتمی هم میاد،شیفته خاتمی بودم هنوزم نزدیک ترین تصویری که تو ذهنم ازش دارم از اون روزه .یادم نمیاد چجوری ولی با هر مشقتی بود خودمونو رسوندیم استادیوم . باید دختر باشی و استادیوم نرفته باشی ،لذت و جو بی نظیری بود ، فوق العاده شلوغ و پر از یک دلی و میر حسین گویان با دستبند سبز ذوق داشتیم .تو استادیوم یه شال سز با خطاطی بی نظیر در وصف میر خریدم و هنوزم دارمش. حس تو استادیوم بودن و این همه ادمو با هدف مشترک و یکسان میدیدم تو گوشی قدیمی نوکیام عکساش بود از کل هیکلم عکس و پوستر و دستبند سبز اویزون بود ...

چه شوقی بود و چجوری با خاک یکسان شدیم ۲۳ خرداد ،اینم یادم نمیره که سربالایی سهیلو اومدم پایین سر پل رومی اون مرتیکه برا احمدی نژاد چراغونی کرده بود و سر پلم یه موتوریه اذین بندی کرده بود موتورشو و بوق بوق کنان میرفت ،انگار همه جا گرد مرده پاشیده بودن ،یکی از تلخ ترین روزا بود ،فک کن روزای اخر تو راه مدرسه تا تجریش سه تا ستاد بود و فقط روز بعدش انگار هیچی به هیچی شده بودن،روبروی جاییکه الان صف میکشن برای لمیز یه پستویی بود رفتم دستبندمو مهر میر زدم پیکسل خریدم ...

هعی اینا هی تکرار میشه و من میبینم چقدر گذشته و چقدر همهدچی خاطره شده و یکی حصره و من فارغ التحصیل رشته بی ربط و کار بی ربط تر و یه دنیا چیزای مسخره تر ....