X
تبلیغات
زولا
جمعه 9 تیر 1396
لذت بردن از کنسرت یا چرا نیمه راهی آخِر؟

اقا ما فردا شبی که داعش مجلس وزد کنسرت علیرضا قربانی بلیط داشتیم . داستان ازین قرار بود که کادو تولد شهرامو که دادم احساس کردم خیلی پیش بینی شده و تابلو و کمه یکم فکر کردم میشه با کنسرتی تئاتری چیزی خوشحالش کرد، فرداش بلیط فروشیه این کنسرت شروع شدو منم تونستم ردیف سوم بلیط بگیرم و خیلی مسرورانه برم که کادوشو بدم ، دوستان براش تاریخ فیلمنامه نویسی گرفته بودن که خوشحال نشد ولی گویا از هدیه من خوشحالتر شد . دیگه بخاطر داعش کنسرت کنسل شد و افتاد سه هفته بعدش که بازم ازش پرسیدم که بگیرم ؟ اگه دوست داری بریم یه کار دیگه انجام بدیم و گفت نه همون خوبه . شب کنسرت یکم حالم گرفته بود و بخاطر اخلاقیات عجیبش حسابی کلافه بودم رفتیم تو ، این سری بلیط ردیف شش گیرم اومد اقا من هر لحظه میخواستم بپرسم قربانیو بغل کنم ، اینقدر که خوب بود و کاش اهنگا خیلی بهتر ازین میبود ولی خیلی خیلی مست و خوشحال بودم . هر لحظه فکر میکردم که چقدر اجرای لایوش حتی از البوماشم بهتره و در نهایت شهرام عنق نشسته بود و انگار که زوری اومده ! و ته کنسرت که شد و من هی داشتم با اب و تاب از اجرا تعریف میکردم میگفت من راستش برام جالب نبود !تو باشی چه ریختی میشی؟؟

بار اول نبودش که یه پیشنهادی میدادم و قبول میکرد و میپسندید و باهام همراه میشد اما وسط کار که میشد یه جوری بدخلقی میکرد که انگار یه سطل اب یخ ریختن روم !یه جورایی  نیفهمم تا نیمه راه بودنشو ، انگار اولش نمیخواد دلمو بشکونه که همراهی میکنه ولی بعدش یا تازه میفهمه که چه اشتباهی کرده  یا میبینه ارزش نداره که من ذوق بکنم و اون لذت نبره  ،خلاصه که خیلی وقتا گیرم میندازه بین چیزای خیلی ساده . بیشتر از همه مشکل صراحتشه که اینهمه رک بودن عصبیم میکنه و تحملمو کم میکنه ...

برچسب‌ها: فروغ، به به، اه اه