سه‌شنبه 7 آذر 1396

یه واقعیتی که هست باید تصمیم بگیرم ، اذر ماه دو سال پیش بود که باهم دوست شدیم و دوساله داره میگه بیا جدی تر بشیم

من خیلی تردید دارم ، از اندازه علاقم ام ، از مشکلات پیش رو ، از اتفاقای مالی که ممکنه پیش بیاد ، از اینکه تصمیمم درسته یا نه ، ازینکه چقدر میتونم اینده امو ببینم

وقت بچه بازی و خوش گذرونی و عشق حال گذشته . تو هر دوره ای از راهنمایی و دبیرستان و پیش دانشگاهی و دانشگاه و حتی بعدش هر گند و کثافت کاری و تفریحی بگی کردم ، حالا دیگه باید تصمیم بگیرم . این ادمو میشناسم ، اما آینده رو نمیشناسم ، خودمو نمیتونم تصور کنم . هر چی میرم جلو همه فقط ار سختیاش میگن و دوسال اول سختی که تو زندگی باید سپری بشه . به برادر که میگم همش میگه این چیزایی که میگی معیارای دوس پسره نه همسر ، الان خوشی چون کنار لذت میبری و زندگی اینقدر خاله بازی نیست و من استرس میگیرم . کنار برادر و همسرش خیلی خوب و موجه بود . اما میترسم  چون اندازه دوست داشتنم کافی نیست ، من با یه عصبانیت ازش دیوانه میشم و از بی توجهیش حرص میخورم چند روز و وقتی زیاد هم دوستش نداشته باشم نمیدونم چطور میشه باهاش زندگی کرد. از طرفی هم برادر میگه تو قطعا مشکل مالی خواهی داشت و بی پشتوانه نمیتونی بری جلو و هزار تا حرف دیگه که نمیدونم کدوم برا منه و کدوم از دهن بقیه در اومده که الان اینقدر مهم شده ....

کمک کنین و بم بگین تو شرایط من بودین چه میکردین

برچسب‌ها: معیار ندارم زشت نباشه یوخ، همسر ایده آل شما چگونه است، پولدار یا بیپول مسیله این است، چرا اینقدر تصمیم سخته، کمک کنین، شوهر کنم یا نکنم، آینده از آن کیست ؟، هندونه در بسته